می ترکاند حباب های آرزویت را که گذشته شاید،نگذشته های گذرنده ی جاهلیتمثل من، تو ، ما نبود
هر صداي اينجا
که به گوش دو مسافر در راه
مي رسد گاه به گاه
خبر اين را باد
مي وزاند بر ياد
که چه سخت آمد و آسان برود
که چه دير آمد و امروز برفت
که هواي آفتابي، امشب
ابرهايي دارد
ابرهايي گريان
آنقدر مغرورند
که نخواهند باريد
آنقدر مغرورند
که نمانند باقي
که چه خلوت کوييست
بين ما و ساکت
که همين خلوت ماست
باقي و بي پروا.
8/4/88
نیست در کوچه ی تنهایی من، بوی عطر مریم
می خورم هر لحظه من، غوطه ای هم در غم
نیست در دستانش، جز سیه خاطره ی هردویمان
رفته از یادش ولی، حسرتم مانده بر آن
نیست در رویایم، گرمی آغوشش
دلبر تازه ی او، می رود پابوسش
نیست در ظاهر آشفته ی او، لذت دیدن یار
یاد دارم که مرا، نظم داد با این کار
کاش این تجربه ی عاشق شدن / از شروعش تا به پایان هم نبود
***
کاش افکارم در این کاغذ نبود / کاش افعالم در این محفل نبود
کاش می دوختم این لبها را / جای من اینجا که نه،خاکم نبود
***
کاش حرفهای دل انگیزت نبود / کاش دست و لب و آغوشت نبود
کاش آن دو چشم روشنت / می رساند پیغام، پس از ما نبود
***
کاش خنده ها و گریه ها نبود / کاش بعد از آن، سکوت زیبا نبود
کاش آن صحنه ی زیبای شروع / با کلام عاشقی بینا نبود
***
کاش این ها هم نبود / این و آن ها هم نبود
کاش این و آن همه / باشد، ولی با ما نبود
بست کوله، خندید و بگفت / زین سفر باید کنم راه نخست
دست زد بر شانه ام که می روم / من تبسم کردم و چشمم بشست
هفته و هفته و ماه و سالهاست / رفته اما یاد او هم با ماست
شاخه ی مریم پژمرده ی من / سر سفره ی دلم پابرجاست
دیگر نمی دانم خدا، دوست می دارم تو را ؟ که از ذهنم گریزانم، نمی دانم که نادانم
می کشد گوشه ی کفشم به میز / در دوچشمم خاطراتم خورد لیز
می پرد صحنه به صحنه با دو پا / ناگهان تصویر شخص دلربا
می زند ضربه به دیوار دلم / از پریشانی به مِی خانه بِرم
می خورم، پس می خورم، پس می خورم / سستِ سست است دست و پاهایم، شلم
*** *** ***
در همان حالت ز یادم آمدی / چرخشی کردی به کارم آمدی
با دو دست کوچکت پر می زدی / از دوام عاشقی لب می زدی
ناگهان خیره به من حاضر شدی / غافل از تلخی مِی ناظر شدی
سیرِ سیر است این نگاه تنگ تو / آشکارا می کند هر ننگ تو
مست و عریان خارج از مِی خانه ام / خاطرت رفته، ولی من قانعم
پشیمانم پشیمانم پشیمان
زنم حرف دلم یا عهد و پیمان
نمی دانم که میزبانت هستم
یا بوده ام مدت زمانی مهمان
به هر سو و به هر شهری که رفتم
تو را دیدم که بستی نخ به دستم
نخت را می گشایم تا از این پس
نباشم برده ات، آزادم و بس.

هرچی غصست به سر من اومده
تو که رفتی، بعد تو غم اومده
تو که رفتی، همه چی تموم شده
خنده این روزا برام حروم شده
تو که رفتی، طاقتم سر اومده
اشک چشمام از غمت کم اومده
تو که رفتی، همه چی تموم شده
خنده این روزا برام حروم شده
تو که رفتی باسه من، دنیا غریبه به خدا
تو که رفتی زندگیم، دیگه تمومه به خدا
دیگه من طاقت ندارم، نمی تونم بمونم
این روزا از بهت غربت، نصفه جونم به خدا
می دونم که با تو موندن، باسه من یه جور خیاله
خیاله از تو گذشتن،باسه من آره محاله
محاله بی تو بمونم، بودنم بی تو عذابه
عذابه تمومه حرفام، می دونم که بی جوابه
غم دوریه تو عشقم، به روی قلبم نوشتم
نوشتم که با تو بودن،آره بوده سرنوشتم
سرنوشت شومه من رو هرکی از نگام شنیده
شنیده ولی می دونم،همه عشقو نچشیده
حیف تموم زندگیمو به پای تو گذاشتم
حیف از اون لحظه هایی که، به پای تو میمردم
حیف دقیقه های عمرم، به ثانیه رسیده
حیفه که آرزوهام، به انتها رسیده
<نوشته های قرمز شعر من و بقیه شعر آرمین{خواننده امین فیاض}>
می خوام چشماتو بدوزم
به در کهنه ی چوبی
که شاید باز بشه،پشتش
باشه یک عشق دروقی
می خوام ابرای تو چشمت
واسم امشب سیر بباره
که شاید آسمون فردا
با خودش خورشید بیاره
می خوام دریای دو چشمات
پر شه از آبهای رنگین
نمی خوام غمهای دیروز
دلتو بکنه سنگین
می خوام فاصله ی دو چشمات
کم بشه، باشه پیش هم
می کَنَم کوهشو از بین
تا دلا بیاد پیش هم
فراموش شده ام
مثل سیب های باغ
تنها وقتی مرا به یاد خواهی آورد
که دستی غریبه
برای چیدنم دراز شده باشد.

Eshgh e baR baD
صدای باد تو گوشم، یاد تورو جا می زاره / هوای گرم اتاق، سر به سر من می زاره
چرا باید داشته باشم،همه خاطراتتو / چرا همش من ببینم، چهره ی ناشناستو
حالا درست توی چشام، جز سیاهی چی می بینی؟ / لکه ی سرخ انتظار،روی دل من می بینی؟
عکس روی تاقچرو بعد از جدایی / بر داشتی که بهم بگی،چه بی وفایی
دیگه فایده نداره، اینهمه بهانه ها / من که رفتم که برم،قاتیه دیوونه ها
دیوونه ای که می بینی، یه روزی عاشقت بوده / حالا فقط اون مونده و، یک کینه ی سر کشیده
حالا هم اون تنها شده، تنهایی سخته به خدا / تو هم که اینجا منتظر، تا برسه یکی زه راه
توی راه زندگی، نمونده راهی واسه من / اما تو راهی داری، میگذره از مقابلم
شرمندگی برای من معنا نداره / چه فایده که این روزگار منو به یاد نداره
هرکسی راهی داره، که من ندارم / نمیگم تقصیر این سرنوشتِ و من بیگناهم
اومده بودم برای آخرین بار / برای گفتن یک خدانگهدار
این آخرین حرفیه که واسه ی تو دارم / دیگه امیدی به زندگی ندارم.
اردیبهشت هشتاد و پنج
گویم من از این حال...
گویم من از این یار...
شوقِ افسانه ی دیدن، روز دیدار.
گویم من از این حال...
گویم من از این کار...
چه بسا گفته شود آر.
گویم من از این حال...
باریکی یک تار...
که زند تار، نشود خوار.
گویم من از این حال و ازین حال
که شوم حال به حال از سخن یار
که شود ذوب دلم لحظه ی دیدار
که شود سنگینیِ مهر دلش بر سینه ام بار
پس زنم زار و زنم زار
می شوم هر لحظه بیزار
سر برم بر چوبه ی دار
میزنم فریاد بر دار...
عشق جاوید است و بیدار.
این حقه از آن فلک است، تا کند پست تو را

کی میگه مستِ توام،شیطونکِ کوچیک ما ؟
کی میگه عاشقتم،دخترکِ سر به هوا؟
کی میگه قشنگ تر از صورتِ تو نیست تو جهون؟
کی میگه چشمای تو آبی به رنگِ آسمون؟
کی میگه لبهای تو سرخِ مثلِ گلای رز؟
کی میگه پاهای تو وِیلونِ هر روز توی حوض؟
کی میگه دستهای تو، گرمیِ آفتاب رو داره ؟
کی میگه دوستت داره، به جز تو هم راه نداره ؟!
آخه کی میتونه بگه تک تکِ اعضاش مالِ توست؟
بدون فقط یک نفره، اونهم همیشه مالِ توست!!!